به دوستانی که شعرای 20 سالگی ام را خواستند
نویسنده: قاسمیان
همه ی کسایی که یه ردیف جلوتر از من مشینن!!! این شعرو توی دوران اول دانشجویی نوشتم. وقتی ردیف اول میشستم تا کسی قبلِ من نباشه.
این وبلاگ متعلق به بچه های واحد دندانپزشکی آزاد تهران ورودی بهمن 89 می باشد.
نویسنده: قاسمیان
همه ی کسایی که یه ردیف جلوتر از من مشینن!!! این شعرو توی دوران اول دانشجویی نوشتم. وقتی ردیف اول میشستم تا کسی قبلِ من نباشه.
نویسنده: morteza hedayati
بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگیاش بازگشت.
چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت میکرد،
تا اینکه زنی برای پرسش مسالهای که برایش پیش آمدهبود پیش وی میرود.
از وی میپرسد «فضلهی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟»
او با وجود اینکه میدانست روغن نجس است، ولی این را هم میدانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی،
خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند؛
به زن گفت نه، همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاور و بریز دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.
بعد از این اتفاق بود که او علیرغم فشار اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند.
این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.
می دانید این مرد که بوده ... ؟!
اینم جمله ی معروفش برای کمک:
ب بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد
نویسنده: قاسمیان
خدا می دونه آدم چه حالی میشه وقتی یخدون ذهنشو باز می کنه و می بینه هیچی سر جاش نیست. _________________________
نویسنده: morteza hedayati
نویسنده: قاسمیان
این شعرو اسفند 81نوشتم، بعد از اتفاقی که منو امروز همکلاس شما کرد تا شما هم از آن سونامی ایمن نباشید، هیچ وقت هم ادیت نشد . __________________ __________________
نویسنده: morteza hedayati
چه بابا بزرگ ِ هیزی داریم؟ فك و فامیله ما داریم؟؟!!!!!
نویسنده: morteza hedayati
سر کاری نیست اول فکر کنید بعد جواب رو نگاه کنید:
لازم نیست بگم کلک نزنید ک:
معنی این عبارت جبری چیست؟
(o/5 k3)
————
(k3)
.