تبلیغات
دانشجویان دندانپزشکی آزاد تهران ورودی بهمن 89 - داستان
 
دانشجویان دندانپزشکی آزاد تهران ورودی بهمن 89
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به بچه های واحد دندانپزشکی آزاد تهران ورودی بهمن 89 می باشد.
dentistrybahman89@yahoo.com

مدیر وبلاگ : n@z@nin
نظرسنجی
نظرتون در مورد ادامه فعالیت وبلاگ چیه؟؟؟؟لازم هست ک ادامه داشته باشه؟؟؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ماجرای 3 بی گناه
یه شب سه نفر برای خوش گذرونی میرن بیرون .... و حسابی مشروب میخورن و مست میکنن ... فرداش وقتی بیدار میشن توی زندان بودن ...
در حالی که هیچی یادشون نمیومده اینو میفهمن که به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم شدن ....
نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه , رشته خداشناسی خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه ....
کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته ....
به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن ...
نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ....
به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ...
کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ...
به بی گناهی اون هم اعتقاد میارن و آزادش میکنن ....
نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه , رشته برق درس خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی ....



ماجرای عیب کوچولو عروس خانم


جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد


جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.

احمد شاملو


پندی از سقراط

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی.
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده.
بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.
 

شیطان و فرعون


فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟

پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 3 آبان 1391
morteza hedayati
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:35 ق.ظ
Hello my friend! I want to say that this article is awesome, great written and come
with almost all significant infos. I'd like to see
more posts like this .
دوشنبه 28 فروردین 1396 05:49 ب.ظ
Hello, I enjoy reading all of your article. I like to write a
little comment to support you.
جمعه 25 فروردین 1396 04:57 ق.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This post posted at this web page is really good.
سه شنبه 28 آذر 1391 12:00 ق.ظ
سلام بچه ها.یه سوال داشتم.من می خوام دندانپزشکی آزاد بخونم ولی دقیق نمی دونم شهریه برای هر ترم حدود چقدر میشه.میشه لطف کنید جواب بدید؟(من فکر میکنم بین 3 تا 4 میلیون باشه ولی مطمئن نیستم).یه سوال دیگه:کل دوره علوم پایه چند واحد میگذرونید و چند تا از اون ها عمومی هست؟منتظر جوابتون هستم.
morteza hedayatiتا قبل علوم پایه حدودأ ترمی 2500 میشه....قبل علوم پایه 81 واحد داری ک 24 تاش عمومی میشه
دوشنبه 15 آبان 1391 03:38 ب.ظ
اقا مرتضی شاید كوروش كبیر به وضع كنونی مردان پارسی حسرت بخورد و ما تن او را در گور می لرزانیم .كوروشی كه در موقع مرگ فرمود :دستور دادم بدنم را بدون مومیایی به خاك بسپارن تا اعضای بدنم ذرات خاك ایران را تشكیل دهند.
morteza hedayatiمرسی از نظرت نیما جان
سه شنبه 9 آبان 1391 04:03 ب.ظ
man az tohine dostemon narahat nashodam.harkas y nazari dare.ama afsos mikhoram baraye ensanhayi k nemidonan az koja omadan.koja hastan.b koja mikhan beran.in dardavare.
morteza hedayatiعقیده ها متفاوته شاید شما براتون مهم باشه دجال و شرایط و علامتهای آخر زمان رو بدونید و دنبال کنید .....شاید خیلی ها علاقه ای نداشته باشن....در کل باید ب عقاید همدیگه احترام بگذاریم...زیاد ناراحت نشو....مرسی از نظرت
یکشنبه 7 آبان 1391 07:03 ب.ظ
kheyli khub budan mamnun az postetun.......
morteza hedayatiمرسی از نظرتون
جمعه 5 آبان 1391 11:54 ب.ظ
قشنگ بودن و اموزنده خصوصا داستان اون خانمه میگه که چشم ها را باید شست /جور دیگر باید دید
morteza hedayatiمرسی از نظرت داروساز کبیر.......
جمعه 5 آبان 1391 02:04 ب.ظ
ramin MASHANG
morteza hedayatiادب داشته باش......من رامین رو نشناختم.....اما موضوعی ک گفت بری دنبالش خیلی خوبه
پنجشنبه 4 آبان 1391 07:53 ب.ظ
salam.matalebeton vaghan zibas.ama age emkanesh hast y kam matlab darmorede akharo zaman va dajal bezarid fkr mikonam kheyli bishtar b dostaton mitonin komak konid.baraye bidarie eslami komak konid.sheytan besyar nazdik ast.tnx.
morteza hedayatiمرسی.......ببین باید علاقه ای باشه ک من مطلب بگذارم...اما احساس میکنم بچه ها تمایل ب ایمن موضوع ندارن
پنجشنبه 4 آبان 1391 01:26 ب.ظ
merc ke ba in ke dige to kelas nisti hanoz matlab migzari.dostaie dige ham bayad matlab begzaran.age fasele zyad byofte bacheha kam myan be weblog.bayad matlab begzarid ye kam zod be zod
morteza hedayatiمرسی با اسم بهتر بودا
چهارشنبه 3 آبان 1391 11:53 ب.ظ
انصافا قشنگ و جالبه از هرجا میاری قشنگه و واقعا واسش زحمت میكشی
morteza hedayatiمرسی مجتبی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر