تبلیغات
دانشجویان دندانپزشکی آزاد تهران ورودی بهمن 89 - شما یادتون نمیاد؟!!
 
دانشجویان دندانپزشکی آزاد تهران ورودی بهمن 89
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به بچه های واحد دندانپزشکی آزاد تهران ورودی بهمن 89 می باشد.
dentistrybahman89@yahoo.com

مدیر وبلاگ : n@z@nin
نظرسنجی
نظرتون در مورد ادامه فعالیت وبلاگ چیه؟؟؟؟لازم هست ک ادامه داشته باشه؟؟؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شما یادتون نمیاد وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند می شدیم،می رفتیم گوشه ی کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم.

شما یادتون نمیاد،دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم...

وقتی مشق مینوشتیم پاکن رو تو دستمون نگه میداشتیم،بعد عرق میکرد و وقتی میخواستیم پاک کنیم صفحه ی دفترمون چرب و سیاه میشد و جاش میموند،دیگه هر کاری میکردیم نمی رفت،آخر سر مجبور میشدیم سر پاکن آب دهن بمالیم،بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد،میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده.

شما یادتون نمیاد،هر روزی که ورزش داشتیم احساس پادشاهی میکردیم که ما امروز ورزش داریم،دلتون بسوزه،اگه ورزش زنگ آخر بود که دیگه از خوشحالی نمی دونستیم چه کار کنیم.

شما یادتون نمیاد،صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم،به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشت شون نوشته شده بود،ولی سمت چپی ها نو بود.

شما یادتون نمیاد،آرزومون این بود که وقتی از دوستمون میپرسیدیم درستون کجاست،اونا یه درس از ما عقب تر باشن.من که این یکی رو خیلی دوست داشتم

شما یادتون نمیاد،تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.

شما یادتون نمیاد،برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه (برگه امتحانی )گنده نوشته بودن.

شما یادتون نمیاد،بیرون کلاس ومدرسه هر چی میپرسیدن،می موندیم توش،می گفتیم ما تا سر اینجا خوندیم.

الان با خودمون میگیم ای کاش حداقل یک ساعت،نه نیم ساعت از اون زمونا بر گرده و ما بتونیم اون شیطنت ها رو باز تکرار کنیم ولی مطمئنا نمی شه،یادش بخیر.

 

 

آورده اند

مولانا قطب الدین در راهی میرفت.شخصی از بامی بیفتاد و بر گردن مولانا فرود آمد،چنان که مهره گردن مولانا،قصوری یافت و چند روز بدان سبب صاحب بستر گشت.جمعی از اکابر وقت به عیادت او آمدند و گفتند:مخدوما چه حال است؟

گفت:حال از این بدتر چه باشد که دیگری از بام بیفتد و گردن من بشکند!؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 14 مرداد 1391
zahra sanaei
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:39 ب.ظ
Hmm is anyone else having problems with the images on this blog loading?
I'm trying to figure out if its a problem on my end
or if it's the blog. Any feed-back would be greatly appreciated.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:27 ق.ظ
This text is priceless. How can I find out more?
سه شنبه 29 فروردین 1396 02:58 ب.ظ
I will right away grasp your rss feed as I can not to find your e-mail
subscription hyperlink or e-newsletter service.

Do you've any? Kindly let me recognize so that I could subscribe.
Thanks.
سه شنبه 29 فروردین 1396 05:14 ق.ظ
It's truly very difficult in this full of activity life
to listen news on Television, thus I simply use world wide
web for that purpose, and get the most recent information.
جمعه 25 فروردین 1396 01:30 ق.ظ
Greetings from Ohio! I'm bored to death at work so I decided to browse your website on my
iphone during lunch break. I love the information you provide here and can't wait to take a look when I get home.
I'm shocked at how quick your blog loaded on my mobile ..

I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, good blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر